از حلقه یاران که بیرون شد، تو گفتی که ماه از پشت ابر ... قرص منیر رخسارش به جانم تابید و دلم را زنده کرد . حسی میان قرار و بی قراری وجودم را گرفت . آری با همین یک نگاه، دگرباره مومن شده بودم و مشتاق؛ مشتاق هر آنچه او را چنین آرامشی داده بود . پیرمرد آرام از میان ما گذشت و قلب مرا با خود برد. چه خوش گفته اند که " نظر به روی عالم عبادت است" ؛ که عالمان عامل، انگشتان اشاره به سوی الله اند. یکی از دوستان می گفت : نبايد جمله اي از آثار بزرگي از بزرگان تاريخمان بگیریم و شخصيت اش را يکسره سياه کنيم که : آقا شیعه نیست، درباری است، اسلامش آمریکایی است و یا هر چیز دیگری ... هر بزرگي خطاهایي هم دارد، خطاها را نقد و عظمت هایش را تجلیل کنیم ... آن یکی ادامه داد : و از احتمال تصرف مستنسخین غافل نباشيم ... دیگری افزود : و اقتضائات عصر مولف را ناديده نگيريم. از حکيمان عجب نيست که سطري چند، موافق طبع حاکمان در اوراق معارفشان بیاورند تا تکثير و ماندگاری آنها را تضمین کنند . با خود گفتم : زهي مردمان غريب که ماييم ! در دنیایی که سعي ملت ها و مسلک ها بر آن است که بر فهرست بزرگان تاریخشان بيفزايند، ما کمر بسته ايم که هر يک را به بهانه اي و برچسبي از خود برانيم ! گفتم: نوروزت مبارک رفیق! آهی کشید و گفت : دشت و دمن را مبارک باد که جامه ی مردگی درید و حیات از سر گرفت؛ ما را که همچنان درخت جان، دست در دامان آسمان دی خشکیده است! یکی از بچه ها با افسوس می گفت : "حالا که دیدگاهم نسبت به برخی مسائل قدری تغییر کرده و حرفهای دیگری می زنم، به کلی از من بریده ... انگار نه انگار سالهای سال با هم نان و نمک خورده ایم ... چه روزهایی که با هم شب نکردیم ، شادی و غم ، بالا و پایین ... چقدر خدمتش را کردم ... " آن یکی گفت : " حکایت همه دوستی های ایدئولوژیک همین است، من شیفته دوستی های انسانی ام." گفتم : دریا دریا آرامش است که در وجود مومنان موج می زند ! گفت : آری و ایمان همان بهشت نقد بنی آدم است. مداح مولودی می خواند و چند جوان چای و شیرینی می گرداندند. گفت: می دانی در مسئله منجی موعود پیامبر(ص)، چه چیزی بیشتر از اقامه عدلش برایم مهم و شوق انگیز است؟ گفتم : نه! گفت: تبیین جدیدی که ایشان از دین ارائه می کند و سبب شگفتی همگان می شود، حقیقت دین در دنیای معاصر. با خود گفتم: شاید این حقیقت همان اقامه عدل است، اعتدال جان و جهان برای آحاد بشر. می گفت: آموزشگاه دخترانه که درس می دادم، رفتار یکی از شاگردها خیلی جلب توجه می کرد. صندلی اش را طوری می گذاشت، تقریبا پشت به تخته. وقتی از او درس می پرسیدم چادرش را حائل می گرفت ... و من برای اینکه حساسیت اش را از بین ببرم عمدا می رفتم و رو به رویش می ایستادم ... کاری کردم که آخر ترم قاه قاه، توی رویم می خندید. یکی دیگر گفت: همین است دیگر ؛ اگر استادشان زن بود، نه لازم بود رو بگیرد و نه بعدها اينچنين رویش باز میشد ! با خودم گفتم: اگر عزت نفس داشت، نه با رو گرفتن غیر متعارف جلب توجه می کرد، نه با گرم گرفتن و بگو بخند ... و فکر کردم که عفاف با حجاب تلازمی ندارد و منشاء اصلی اش همان احساس درونی ارزشمندی است . ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ پ.ن : 1. روشن است که با فرض وجود عفاف ، حجاب می تواند بر وقار و احترام زن بیفزاید. 2. می توان این اتفاق را جور دیگر هم دید، یعنی رفتار ابتدایی او را در اثر عادت و عرف خانوادگی او بدانیم و نه راهی برای جلب توجه دیگران، که با تغییر محیط، به آسانی در معرض تغییر قرار گرفته است. در این فرض نیز، این احساس کرامت نفس است که عامل بازدارنده است . گفت : مجلسی باشکوه ترتیب داده ایم ، حتما بیا ! گفتم : لهو و لغو و ناسزاگویی که هنر نیست ؛ وانگهی ، با انعکاسش در دنیای مجازی چه می کنید ؟ با این همه ضبط و دوربین و موبایل ... گفت : هر کس هر چه می خواهد بگوید، ما باید تبرای خودمان را نشان دهیم ! و چند بیت شعر آنچنانی خواند و رفت . مردی متعصب چندی بعد، دهها شیعه پاکستانی را در مسجدی به گلوله بست. خدا او را به خاطر اخلاق نیکویش می ستود.1 خود او فلسفه رسالتش را به غایت رساندن اخلاق می دانست.2 به جاذبه اخلاقش، مردمان گرد او جمع می شدند.3 ... وقتی رفت، دین او را با فقهش شناختند. ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ 1- و انک لعلی خلق عظیم: القلم، 4 2- انما بعثت لاتمم مکارم الاخلاق : بحارالانوار ج16 ص210 باب 9 3- و لو کنت فظا غلیظ القلب لانفضوا من حولک: آل عمران ، 159 بیستم صفر را با نام "اربعین" می شناسیم . اربعین یعنی "چهل"،که اشاره ایست به سپری شدن چهل روز از شهادت مصیبت بار امام حسین (ع)؛ روزی که در آن زیارت ایشان مستحب است. مهمترین نصی که در این باره موجود است، حدیثی است از امام حسن عسکری (ع) که زیارت اربعین را یکی از پنج نشانه مؤمن می داند: "علامات المومن خمس صلاه الاحدی و الخمسین و زیاره الاربعین و التختم بالیمین و تعفیر الجبین و الجهر ببسم الله الرحمن الرحیم."1 در کتب روایی ، زیارتی مخصوص این روز از امام صادق (ع) منقول است که مرحوم شیخ عباس قمی آن را در "مفاتیح الجنان" آورده است.2 شیخ صدوق و شیخ مفید که از علمای قرن پنجم هستند دو رویداد را در اولین اربعین امام (ع) گزارش کرده اند: 1- رسیدن نخستین زائر امام (ع)، یعنی جابر بن عبد الله انصاری به کربلا. 2- مراجعت اهل بیت امام (ع) از شام به مدینه. ظاهرا نخستین بار سید بن طاوس از علمای قرن هفتم در کتاب "لهوف" این روز را روز رسیدن کاروان اهل بیت (ع) به کربلا و الحاق سر مطهر به بدن شریف می داند. حرفی که خود او در کتاب دیگرش "اقبال" آنرا بعید می شمارد . این اتفاق علاوه بر این که مدرک معتبری ندارد، از لحاظ محاسبات زمانی و مکانی نیز با اشکالاتی مواجه است. از این رو جمعی از دانشمندان در رد آن مطالبی نوشته اند و برخی آن را افسانه خوانده اند. شهید مطهری می نویسد: "آنچه در اربعین حقیقت دارد زیارت جابر و عطیه عوفی است، اما عبور اسرا از کربلا و ملاقات امام سجاد با جابر افسانه است . اصلا راه شام از کربلا نیست ... ولی مگر می شود این قضایایی را که هر سال گفته می شود از مردم گرفت ؟"3 در مقابل برخی معتقدند بحث مسافت و فاصله زمانی قابل توجیه است و در این صورت بزرگداشت اربعین در فرهنگ شیعی پر معناتر و قابل درک تر خواهد بود.4 ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ 1. بحار الانوار، ج 82 ، ص 75 ، باب 24 : الجهر و الاخفات و احکامهما 2. السلام علی ولی الله و حبیبه، السلام علی خلیل الله و نجیبه، السلام علی صفی الله و ابن صفیه... 3. حماسه حسینی ، مرتضی مطهری ، ج1 ص71و ج2 ص 170 4. تحلیل مبنای تاریخی اربعین حسینی ، محمد فاضل ، مجله رواق اندیشه ، شماره 1 




برچسبها: پیامبر, دین, اخلاق, فقه
برچسبها: تاریخ, اربعین, روایت, افسانه
